تبليغاتX
ღ خود ِ مـــــن ღ

به قلمـــ ــ ـــروی احساســاتم خوش امدین ...


ازکسانيکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ،

آنها مرا قويتر ميکنند.

از کسانيکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند

ممنونم،


آنان قلب مرا بزرگتر ميکنند.


ازکسانيکه مرا ترک ميکنند متشـــــــــــــکرم،

آنان بمن مي آموزند که هيچ چيز تا ابد ماندني

نيست .

از کسانيکه با من مـــــيمانند سپاسگذارم،

 آنان بمن معناي دوست واقعي را نشان ميدهند.


+تاریخ دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 0:30 نویسنده زهــ ــــ ــرا |



گاهی گم میشوم

در میان آنچه که هست...و آنچه که باید

دنیایم را گاه گاه گم میکنم

نمیدانم دقیقا به کجا تعلق دارم.

دنیای من...بی جهت این سو و آن سو کشیده میشود...

و من سر درگمی را تجربه میکنم

نمیدانم که کوتاهی از من است

یا از زندگی

که در برابر همه هجمه افکار منفی بی خاصیت

به یک دهم مثبت اندیشی نمیرسم...


(دلم براي تك تكتون تنگ شده بود....خيلي....)


+تاریخ یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 1:54 نویسنده زهــ ــــ ــرا |



به حساب تمام نداشته هایم

دفتری دارم که مقابل هرکدامشان انچه که بجایشان دارم را نوشته ام

حس خوبی ست

به ازای هرکدام از نداشته ها چیزی دارم که به داشتن تمامشان می ارزد

برگ برگ دفترم را که بخوانی

بارها و بارها

روبروی تمام نداشته ها

با خودکار رنگی

نوشته ام

"خدا"


 

(گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است

چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم)


آسان نیست در پس خنده های مصنوعی

گریه های دلت را ، در بی پناهیت

در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .



+تاریخ پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 1:32 نویسنده زهــ ــــ ــرا |

 

شاید فراموشت شدم...

شاید دلت تنگه برام...

شاید بیداری مثله من...

به فکر اون خاطره ها...

شاید تو هم شب که میشه...

میری به سمت جاده ها...

بگو تو هم خسته شدی...

مثله من از فاصله ها...

با هر قدم برداشتنت...

فاصله بینمون نشست...

لحظه ای که بستی درو...

شنیدی قلب من شکست...

یادت میاد که من کیم؟

همون که میمیره برات...

همونی که دل نداره...

برگی بی افته سر رات...

نمیتونم دورت کنم...

لحظه ای از تو رویاها...

تو مثله خالکوبی شدی...

توو تک تک خاطره ها...

از کی داری تو دور میشی؟

از من که میمیرم برات...

از منی که دل ندارم...

برگی بی افته سر رات...

نمیتونم دورت کنم...

لحظه ای از تو رویاها...

تو مثله خالکوبی شدی...

توو تک تک خاطره ها...

از کی داری تو دور میشی؟

از من که میمیرم برات...

از منی که دل ندارم...

برگی بی افته سر رات...

بگو من از کی بگیرم؟

حتی یه بار سراغتو...

دارم حسودی میکنم...

به آیینه ی اتاقتو...

کاش جای اون آیینه بودم...

هرروز تورو می دیدمت...

اگر که بالشت بودم...

هر لحظه می بوسیدمت...

نمیتونم دورت کنم...

لحظه ای از تو رویاها...

تو مثله خالکوبی شدی...

توو تک تک خاطره ها...

از کی داری تو دور میشی؟

از من که میمیرم برات...

از منی که دل ندارم...

برگی بی افته سر رات...




افلاطون میگه : هر وقت نتونستی کسی رو فراموش کنی، یعنی هنوز توو خاطرش هستی…

نظر شما چیه؟



+تاریخ پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 0:21 نویسنده زهــ ــــ ــرا |